صفحه اصلي > آخرین مطالب 
اخبار > راه محافظت از مال
 


  چاپ        ارسال به دوست

راه محافظت از مال

حضرت عسگری (ع) از پدرانش از موسی بن جعفر روایت می‌کند که حضرت صادق همراه گروهی در راهی بودند که با آن گروه اموالی بود، گفته شد دزدانی مسلح در این راه‌اند، که جلوی مردم را می‌گیرند و اموالشان را می‌برند، همه همراهان امام از ترس به لرزه افتادند، حضرت به آنان فرمود:
شما را چه می‌شود؟ گفتند: اموالی داریم که می‌ترسیم دزدان مسلح از ما بگیرند، آیا این اموال را از ما قبول می‌کنی که نزد شما باشد، شاید بدانند مربوط به شماست دست از آن بردارند، حضرت فرمود شاید آنان غیر مرا هدف نداشته باشند، و امکان دارد اموال شما در نزد من در معرض تلف قرار گیرد، گفتند: پس چه کنیم آیا آن‌ها آر زیر خاک پنهان نمائی‌ام؟ حضرت فرمود: پنهان کردنش زیر خاک بدتر ازاین است که دست دزدان بیفتد، و چه بسا بیگانهای به آن دست یابد و همه آن‌ها را ببرد و شما به اموالتان نرسید، گفتند چه کنیم، فرمود: آن را به کسی بسپارید که حفظش می‌کند، و خطر را از آن دور می‌نماید، و رشدش می‌دهد، و هر واحدی از آن را از دنیا و هرچه در آن است بزرگ‌تر می‌کند، سپس به شما باز می‌گرداند، و بر شما بیش از آنچه به آن نیازمندید می‌افزاید، گفتند او کیست؟ فرمود: رب العالمین، گفتند چگونه به او بسپاریم؟ فرمود: به تهیدستان و فقیران مسلمان صدقه دهید، گفتند: اکنون که نیازمندن مسلمان نزد ما نیستند، حضرت فرمود: ثلث آن را نیت کنید به تهیدستان دهید تا خدا دو سوم بقیه را از شر آنان که از ایشان می‌ترسید حفظ کند، گفتند: نیت کردیم، حضرت فرمود: شما در امان خدا هستید به حرکت خود ادمه دهید.
قافله حرکت کرد، دزدان مسلح در برابر قافله ظاهر شدند، همه به ترس افتادند، امام فرمود چرا می‌ترسید شما در امان خدا هستید، دزدان پیش آمدند و پیاده شدند و دست حضرت صادق را بوسیدند و گفتند شب گذشته پیامبر را خواب دیدیم، به ما فرمان داد خود را به تو معرفی کنیم، ما در محضر شما هستیم و در کنار شما و قافله‌ایم تا دشمنان و دزدان را از آنان برانیم، حضرت فرمود نیازی به شما نیست آن که شر شما را از ما برطرف کرد، شر دیگران را نیز برطرف می‌کند.
قافله به سلامت راه را طی کرد، و ثلث مال را صدقه داد، در تجارتشان سود فراوان بردند، به هر درهمی ده درهم نصیب آنان شد، و گفتند: چه بسیار بود برکت وجود حضرت صادق (ع) حضرت فرمود: شما به برکت معامله با خدا پی بردید، پس بر داد و ستد با خدا ادامه دهید. «1»

فرمان کریمانه حضرت رضا به حضرت جواد (علیهما السلام)
بزنطی می‌گوید: نامه حضرت را به حضرت جواد به این مضمون خواندم: ای اباجعفر به من خبر رسیده که وقتی برای بیرون رفتن از خانه سوار مرکب می‌شوی، غلامان تو را از درب کوچک خانه بیرون می‌برند، این کار نتیجه بخل آنان است که از جانب تو خیری به کسی نرسد، به حقی که بر تو دارم از تو می‌خواهم که بیرون رفتن و ورودت جز از درب بزرگ خانه نباشد، و چون برای بیرون رفتن سوار می‌شوی با خود درهم نقره و دینار طلا بردار، آنگاه هیچ سائلی را محروم مکن، اگر عموهایت از تو درخواست داشتند که به آنان نیکی کنی کمتر از پنجاه دینار طلا به آنان مده، و افزون تر هم به اختیار خود توست، و اگر عمه‌هایت از تو درخواست عطا داشتند کمتر ازبیست و پنج دینار طلا به آنان مده، پرداخت بیشتر باز به اختیار توست، من می‌خواهم خداوند با انجام این بخشش تو را به مرتبه بلندی برساند، انفاق کن که خدا عنایت می‌کند، تنگدستی را بر صاحب عرش مترس. «2» امام صادق (ع) از حضرت باقر و حضرت باقر از رسول خدا روایت می‌کند:
«ان الصدقة تزید صاحب‌ها کثرة فتصدقوا یرحمکم الله، وان التواضع یزید صاحبه رفعة فتواضعوا یرحمکم الله، وان العفو یزید صاحبه عزا فاعفوا یعزکم الله:» «3»
صدقه به ثروت صاحبش می‌افزاید، پس صدقه دهید خدا شما را مورد رحمت قرار دهد، و فروتنی به صاحبش سربلندی و رفعت می‌افزاید، پس فروتنی کنید خدا شما را رحمت نماید، و گذشت به عزت صاحبش می‌افزاید، پس گذشت کنید تا خدا شما را عزت دهد.
امیرمؤمنان از رسول خدا روایت می‌کند:
«کل معروف صدقة الی غنی او فقیر، فتصدقوا ولو بشق تمرة، واتقوا النار ولوبشق التمرة، فان الله عزوجل یربیها لصاحبها کما یربی احدکم فلوه او فصیله حتی یوفیه ایاها یوم القیامة، حتی یکون اعظم من الجبل العظیم:» «4»
هر کار نیکی نسبت به غنی یا فقیر صدقه است، پس صدقه دهید گر چه به نصف خرما باشد، و خود را گرچه به نصف خرما باشد از آتش دوزخ حفظ کنید، خداوند صدقه را رشد می‌دهد چنان که یکی از شما کره اسب یا شتر بچه را رشد می‌دهد، شما صدقه رشد داده را در روز قیامت دریافت می‌کنید تا جائی که از کوه بزرگ بزرگ تر است.

خیر در برابر خیر
از حضرت رضا (ع) روایت شده: در بنی اسرائیل قحطی شدید پی در پی اتفاق افتاد، زنی بیش از یک لقمه نان نداشت، آن را در دهان گذاشت تا بخورد، فقیری فریاد زد ای کنیز خدا وای از گرسنگی، زن گفت در چنین زمان سختی صدقه دادن رواست، لقمه را از دهان بیرون آورد و به فقیر داد، زن فرزندی کوچک داشت که در صحرا هیزم جمع می‌کرد، گرگی رسید و طفل صغیر را با خود برداشت و برد، مادر به دنبال گرگ دوید، خداوند جبرئیل را مأمور نجات طفل فرمود، جبرئیل پسر بچه را از دهان گرگ گرفت و به سوی مادرش انداخت و به مادر گفت: ای کنیز خدا از نجات فرزندت راضی شدی، لقمهای در برابر لقمه ای. «5»

پی نوشت ها:

______________________________
(1)- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 4.
(2)- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 8 بحار، ج 96، ص 121.
(3)- امالی طوسی، ج 1، ص 14.
(4)- بحار، ج 96، ص 122.
(5)- ثواب الاعمال 126.

مطالب فوق برگرفته شده از:
کتاب: تفسیر حکیم جلد پنجم
نوشته: استاد حسین انصاریان 

منبع :سایت عرفان


٠٩:٠١ - سه شنبه ١٨ خرداد ١٣٩٥    /    عدد : ٦٤٢٧٦    /    تعداد نمایش : ٤٥٠


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 337242
 بازدید امروز : 69
 کل بازدید : 473232
 بازدیدکنندگان آنلاين : 5
 زمان بازدید : 0.70
تقویم
نظرسنجی
نظر شما كاربر گرامي راجع به سايت!

عالي
خوب
متوسط
بد